318 - وقتی،همه چیز،خیلی خود جوش است!
شاید باور نکنید، ولی من دوساعتی هست که هرچه با خودم کلنجار میرم ،نمی تونم یه نکته ساده رو بفهمم.لطفا عجله نکنید.گیر من در این نیست که چرادر جشن خودجوش ملّی به قول بر وبچّه های سردارعلی لاریجانی، در دستان مردم، تصویری از محمود احمدی نژاد نبوده؟!ویا اینکه چرا به قول خبرگزاری مهر،عکسهای بزرگ سردارحاج قاسم سلیمانی، دردستان جوانان،مقابل جایگاه، سوژه شده؟!وبه معجزه هزاره سوم خانم الهام (رج ب ی ) چیزی حالی کرده اند یا نه؟!وایضا مسأله ام این نیست که بیست ودو بهمن امسال، با تکیه بردست آوردهای هسته ای ونانوتکنولوژی و... مشت محکم دیگری بر دهان ِ جدید المکشوف ِ مشکوکی از حلقه جن گیران (که در نوع خود بسیار دست آورد میمونی است )کوبیده اند.بلکه حیرت مندانه به این می اندیشم که: چطوراین همه جوشش "خود جوشانه" دیده نمی شود؟!وچطور "مو" را می بینند ولی پیچش "مو" را نمی بینند؟!به بود ونبود"عکس"، در یک راه پیمایی،اهمیت میدن، ولی به نادیدنی های ظریف قضیه که همان پیچش" مو" باشد توجه ندارند.یعنی حرکتهای خود جوش .اونم تو مملکتی که: "خود جوشی" یک ویژگی ممتاز وپر کاربرد و حلاّل همه مشکلاته!
1- سایت خبرآنلاین٬ نزدیک به علی لاریجانی٬ با انتشار یادداشتی نوشته است:22بهمن برگزار شد ولی دردستان مردم تصویری ازرئیس جمهورنبود. چراتصاویرآقای محموداحمدی نژاد روزجشن ملی دیده نشد؟
2-خبرگزاری مهر، گزارش کرد:اولین نفراتی که صبح امروزپیش ازآغازرسمی برنامه ها درمقابل جایگاه سخنرانی رئیس جمهور قرارگرفتند گروه سرود 22000 نفری دانش آموزان بود که با دردست داشتن پرچم ایران باشوروعلاقه زیادی واردجایگاه شدند.
عکس های بزرگ حاج قاسم سلیمانی در دستان جوانان مقابل جایگاه سوژه خوبی برای تصویر برداری خبرنگاران شده بود.
3- آفتاب: هفته گذشته در یکی از زیر مجموعههای نهاد ریاست جمهوری و مجموعه تحت مدیریت مشایی اتفاق نادری رخ داد. ماجرا از این قرار بود که در حوزه مشاوران جوان ریاست جمهوری واقع در ساختمان کوثر طبقه ششم که ریاست آنرا رئیس دفتر رئیس جمهور برعهده دارد درگیری فیزیکی بین حمیدرضا افراشته داماد پروین احمدینژاد، چهره نزدیک به مشایی و یکی از نیروهای مشاوران جوان در این حوزه بوده است.
شدت درگیری به حدی بوده است که منجر به جرح و خونریزی افراشته از ناحیه دهان شده است
آنچه که در مقدمه نوشته، تقدیم شد.نظر من بود ،که حتما سرشار از عیب وایراده.اینکه در پی می آید به عنوان حلوای پسین،از استاد فرزانه ، دکتر شفیعی کدکنی است که نه تنها عیب ندارد ،بلکه در تبیین اوضاع واحوال ، به زیبایی هر چه تمام تر وگویاتر،سنگ تمام گذاشته است،آنهم با "خود جوشی "به معنای واقعی کلمه :
پیش از شما ، به سان شما
بی شمارها
با تار عنکبوت نوشتند روی باد :
" کاین دولت خجسته جاوید ، زنده باد !! "
317 -" مصطفی" بر ره حق تا به ابد رهبان باد
غم پرستی که تو را بیند و شادی نکند
همه سرزیر و سیه کاسه و سرگردان باد
چونک سرزیر شود توبه کند بازآید
نیک و بد نیک شود دولت تو سلطان باد
نور احمد نهلد گبر و جهودی به جهان
سایه دولت او بر همگان تابان باد
گمرهان را ز بیابان همه در راه آرد
مصطفی بر ره حق تا به ابد رهبان باد
آن خیال خوش او مشعله دلها باد
وان نمکدان خوشش بر زبر این خوان باد
کمترین ساغر بزم خوش او شد کوثر
دل چون شیشه ما هم قدح ایشان باد
شمس تبریز تویی واقف اسرار رسول
نام شیرین تو هر گمشده را درمان باد(مولانا)
میلاد مسعود رحمة للعالمین بر همه ابناء بشرمبارک باد. بشری که بی شک بیش از هرزمان دیگری نیازمند او ست که برایش بخواند: "اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَقَ
" اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ"( العلق :1 - 4)
بخوان ای بارگاه کبریا را بهترین بنده
بخوان برنام قدس پرشکوه آفرینندهء
خداوندی که انسان را زخون بسته میسازد
بخوان برنام پاک خالق اکرم
بنام آنکه دانش را به نیروی قلم آموخت
بنام آن خداوندی که از رحمت –
بجان مردم نادان چراغ معرفت افروخت .(شادروان مهدی سهیلی)
316 - مدرس ؟!یارضا خان؟!
این پست همان طورکه ازمتنش پیداست،مدتها قبل نوشته شده بود،ولی به دلایل خصوصی منتشرنشد تاامروزکه موضوعیتش بیشترشده است.به دو دلیل:
دلیل نخست: بیانیه تکفیری تعدای ازسرداران سپاه است علیه سرداردیگری بنام علایی (این جنگ خانگی پیامد دخالت سپاه در سیاست وپیدا کردن کارکرد حزبی است). وگسیل عمله واکره جیره خواری که داخل دخمه ها پرورش می یابند برای اینجورمعرکه ها. ودلیل دیگرنزدیک شدن به انتخاباتی است که این روزهامهندسی اش برای سناریونویسانش هم نمودی بسیارناموزون،شکننده وغیرقابل دفاع یافته است.
انصاف دهید!در این سی وسه سال،ما چند تا مدرس تربیت کرده ایم؟!چند تا رضا خان؟!
مدرسی که امروزمن می گویم ،لابد وبنابر اقتضای زمانه،مدرسی است که: فاقد نقطه ضعفهای هشتادسال قبل است.رضاخان هم که گفتم، بعد خشن نظامی گری واولدُرَم پُلدُرَم او مورد نظر است. والا در او هم نکات مثبت قابل توجه ودر خور تامل مفقود نیست.کما اینکه هر انسانی چنین است. امروز مصادف است با سالروز شهادت مردی از تبار پاکان وراست قامتان جاودانه تاریخ .مدرس ،قهرمان آزادی ،به قول دوست ودشمن. کسی که با هیچکس، از سر عناد وخبث طینت رفتار نمی کرد. وحقوق هیچ مخالف ،منتقد وحتی معارضی را نادیده نمی گرفت. نسبت به درک واستنباطش صادق بود.وبیش از آنکه هیاهو کند،مرد عمل بود.با دوستان اهل مروت بود وبا دشمنان نیز تا سرحد امکان مدارامی کرد.در عین حال،آزاده بود ودر جایگاه آزادگان ،نه کم فروشی می کرد ونه،مماشات ومعامله.به همین دلیل برای چکمه پوش انگلیسی، قابل تحمل نبود.اگر حالا هم بود، نه او زیر بار این حکومت می رفت، ونه چنین حاکمیتی تاب تحمل اورا میداشت.چنانکه دیده ومی بینیم.
جالب است که بدانیم: رضاخان در طی برگزاری انتخابات مجلس هفتم، اجازه نداد مدرس به مجلس راه یابد.ودر روزگار ما هم ،قلع وقمع نمایندگانی که هنوز نشانی از استقلال وآزادگی وامانت داری ملت را با خود حمل می کردند،در مجلس هفتم به اوج رسید.(حذف بیش از 70 نماینده مجلس ششم)،وبرای این دوره هم کار بر همان سیاق واحتمالا بد تر است. ابتدا مدتی او را خانهنشین کرد و سپس در 16 مهر 1307 دستگیر و به دامغان و مشهد و سپس به خواف تبعید کرد. شهید مدرس 7 سال در خواف توسط مأموران تحت نظر بود و در 22 مهر 1316 از خواف به کاشمر منتقل شد. در این زمان، رضاخان دستور قتل مدرس را به رییس شهربانی کاشمر داد.چون عقده گلوگیر شده بود. ولی او به این کار تن نداد و در نتیجه این مأموریت به جهانسوزی، متوفیان و خلج واگذار شد. آنها در شب دهم آذر 1316 برابر با 27 رمضان 1356 قمری به سراغ آن عالم ربانی رفتند و او را با زبان روزه به شهادت رساندند و جنازه را مخفیانه به خاک سپردند. قبر شهید مدرس پس از شهریور 1320 و خروج رضاخان از ایران، توسط اهالی محل شناسایی و مشخص گردید.البته در اینگونه اعمال کارنامه ما هم اگر سیاه تر نباشد،سفید تر، نیست.ازجمله نکات مناسب زمان، وگفتنی از شهید مدرس اینکه: تنها کسی بود که جرائت کرد در برابرقدرت مطلقه چکمه پوش وسرنیزه بدست رضاخانی با صدای بلند واز پشت تریبون مجلس بگوید:جای نظامیان در پادگان است(نقل به مضمون)،نه سر صندوق های رای وگلوگاههای انتخابات.همان صدای دلنشین وآگاهی بخشی که امروزاز گلوی آگاهان بیدار دل وآزادیخواه مصر شنیده می شود.حذف مطلق نظامیان از قدرت وهر آنچه که امری غیر نظامی است.در این امر، تا آنجا پیش می رفت که با اعتبارنامه هر نماینده ای که با دخالت وحمایت نظامیان از صندوق های رای سر بر آورده بود، به شدت، ولی در نهایت ادب واحترام به شخص نماینده وبارعایت انصاف وجوانمردی در حق وی،مخالفت می کرد. ومعمولا هم با اهتمام ایشان،اعتبار نامه باطل می شد.اودرآن روز وجوانان برومند مصر در این روزگار بخوبی وبه درستی دریافته اند که: هر چه سایه چکمه وتفنگ در عرصه اداره حکومت پر رنگ تر شود،آزادی رنگ می بازد. وحقوق شهروندی به محاق می رود.از مدرس در امور نظامی گری، شاهکار دیگری هم سراغ دارم وقبلا هم نوشته ام:در اسلام نظام وظیفه وخدمت اجباری نداریم.چون عمل انسان در اسلام حرمت دارد ومحترم است.پس جمع آوری سپاه ولشکریان،هر چه بوده ،داوطلبانه ودر هنگام ضرورت بوده است ،با دعوت پیامبر وامام علی علیهما السلام وبا میل ورضای داوطلبان.واین به نظرراقم این سطور یعنی: حکومت در ازای تمام لحظات عمر آحاد سربازانی که بالاجباربه خدمت می گیرد، گناه شرعی مرتکب می شود. ومابه ازای مادی آن را بدهکار است.به عبارت دیگر،نپرداختن تمام حقوق آنان(اجرت المثل)، از جمله مصادیق بارزظلم، ودر نتیجه در حکم مال حرام است که با دیگر اموال بیت المال مخلوط می شود،و اگر قرار باشدبه سیاق خود آقایان تحلیل شود،باید گفت: لقمه حرام است که از گلوی حاکمان وفرزندانشان پایین می رود.حاکمانی که عمده تفقهشان درتمام زوایای دین وفرهنگ اسلام وایران،محدود شده است به همین احکام فقهی .ودرهمین اندک از آن بسیارهم، متاسفانه درعمل لنگ می زنند.واین تازه یکی از جزیی ترین موارد آن کارنامه ایست که پیشتر، به اشارت، ذکر شد.
315 - آیا مجازات اعدام برای مرتد،حکمی قرآنی ست؟
در پست قبلی از نشریه "دو ماهنامه چشم انداز ایران"شماره 70 یادشد.صفحات 64الی 75این شماره به اندیشه های فقیه علیقدر ومجاهد نستوه جناب فقید سعید منتظری اختصاص دارد.یکی از مفید ترین وروزآمدترین مسائل مندرج دراین صفحات، که حاوی مهمترین پرسشهای روز در حوزه دین وپاسخهای ایشان است،مبحث ارتداد یعنی بازگشت به عقب ودراصطلاح، بازگشت از دین اسلام ،به "کفر" است .از نظر ایشان:"کفر در مقابل ایمان است.ومعنای ایمان صرف پیدا شدن یقین وعقیده ای در بستر ذهن نسبت به مبدأ ومعاد ونبوت نیست،زیرا پیدا شدن یقین وعقیده به چیزی اختیاری انسان نیست.درصورتی که ایمان وکفر دو عمل اختیاری می باشند.که مورد پاداش ومجازات خداوند قرارمیگیرند.واگر غیر اختیاری بودند،پاداش ومجازات بر امرغیر اختیاری برای خداوندحکیم وعادل،قبیح ،بلکه محال می باشد،بلکه ایمان به معنای التزام وپایبندی عملی واخلاقی به عقیده ایست که درقلب پیدا شده است.وکفربه معنای عدم التزام به آن."کفر" به معنای پوشاندن امر واضح وروشن است...اما کسی که یادرحال تحقیق است،ویا در اثرضعف مطالعه،یا القائات تشکیک کنندگان ویابدلایل دیگر،دربعضی اصول یافروع ضروری دین به شک می افتد،بدون داشتن عناد وتعصب ولجاجت، مرتد محسوب نمی شود...بنابراین اثبات ارتداد بسیار مشکل می باشد،زیرا یقین وتبیین از امورنفسانی وغیر مشهود است.وبه صرف گفتن کلمه ای از روی شک وتردید،ویا بدون قصد جدی انکار حق،کسی مرتد نمی شود.ودرموردارتدادونیزسایرگناهانی که موجب حد یا تعزیراست،اگر کوچکترین شبهه ای درثبوت آنها باشد،حد وتعزیر جاری نمی شود."
...در هیچ جایی از قرآن گفته نشده است که مرتد محکوم به اعدام است وباید کشته شود. مطالعه کامل این نظر نواندیشانه وشجاعانه را به همه دوستان پیشنهاد می کنم.
314 - چرا ،به چه دلیل وبا چه قیمتی؟!
نمیدانم دکتر سعید مدنی را چقدر میشناسید؟ منظورم از نظر علمی وروش اثر گزاری ایشان بر جامعه، با راهبردهای جامعه شناختی در عرصه رسانه است.چون خودم هم غیر از مقالات ومصاحبه ها،هیچ شناخصی برای داوری در موردجناب ایشان ندارم. ولی از رهگذرهمین آثار،بشدت برای تلاش فکری ودغدغه های اجتماعی اش احترام قائلم.دقت در آسیب شناسی اجتماعی،تحلیل های جامع ومانع ،بیان شیوا وقلم اثر گزار وجامعیت علمی در رشته تخصصی ،از جمله نکاتی است که موجب علاقمندی وبهره گیری توام با احساس اقناع نسبت به مصاحبه ها ومقالات ایشان در مجله چشم انداز ایران در دوساله اخیربوده وهست. آخرین مطلبی که پیش رودارم وبسیارهم مفید واثر گزار می نماید،"بالشی بر سنگ فرش خیس خیابان -نگاهی به پدیده کارتن خوابی"در شماره 70 آن نشریه است.وبسیارمتاسفم که درشرایطی آن را میخوانم که ایشان اخیرا دستگیر وهم اکنون در زندان هستند.وتاسف بیشترمن برای محرومیت یک ملت است، از اندیشه های سازنده اندیشمندان وصاحب نظرانش،.بی آنکه بداند چرا ،به چه دلیل وبا چه قیمتی؟نمونه ای ازدیدگاههای مشارالیه:
"دکتر سعید مدنی:نمی توانم خوشحالی خودم را از صدور بیانیه حقوق شهروندی از سوی مهندس موسوی پنهان کنم. این شادی نه از این جهت است که من گرایش و یا تمایلم به ایشان است بلکه به این دلیل است که گسترش و نشر چنین ادبیاتی، جامعه ایران را یک گام به پیش می برد و صف بندی نیروهای سیاسی را روشن و روشن تر می کند. من انتشار این بیانیه و مفاد آن را برای جامعه ایران مثبت و مبارک ارزیابی می کنم.
به اعتقاد او در متن بیانیه مهندس موسوی، رویکرد جامع و در بر گیرنده او نسبت به هر سه نسل حقوق بشر کاملا روشن است و نشان می دهد که موسوی به تمامی ابعاد اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق های وابسته به آن توجه داشته است.
مدنی می گوید: آنچه برای من در این بیانیه نسبتا کوتاه جذاب بود توجه به تمامی ابعاد حقوق بشر و طرح حقوق بشر در گفتمان توسعه است که می تواند حقوق بشر را نه از سطوح روشنفکری و گفتمان لیبرال بلکه در چارچوب رویکرد های دمکراتیک و عدالت طلبانه به تمامی ابعاد زندگی همه انسان ها گسترش دهد."
313 - انتظام اقتصادی واقتصاد انتظامی
اولی : شنیدی سردارپاسدار احمدی مقدم فرمانده ناجا چی گفته؟
دومی: آقای دوربینی رو میگی ؟
اولی:اح ح ح م م د ــــــــــــــــــــــــــی
دومی: او... وه ! حالا چرا اینقده کشش میدی؟نه نشنیدم. حالاچی گفته؟
اولی:گفته که:" شهروندان نمونه کسانی هستند که موجب نجات جان افراد شده اند... مهمتر از حفظ جان، حفظ روح و هدایت آن است".
دومی:نیروی انتظامی!روح! هدایت! دیگه چی؟
اولی:"فرمانده ناجا با بیان اینکه در حال حاضر در نیروی انتظامی آموزش های خاصی برای کمک به مردم برای ماموران ناجا در نظر گرفته شده است،گفت: بر اساس این آموزش ها اگر ماموری می بیند که ماشینی خراب شده یا بنزین آن تمام شده می تواند به این افراد کمک کند.
دومی: چشممان روشن .فیلم که بازی می کنند،بانک که می زنند،از در ودیوارمردم که بالامیرن (چی چی بود اسمش مارپل؟...راپل؟!..) ،فقط پالایشگاهها مونده بود،وتعمیر گاهها .ولابد فردا پس فردا رسما دلالی ماشین واملاک رو هم قبضه می کنند.دیگه چی فرمایش کرده این برادر سردار؟
اولی : "حضور نیروی انتظامی برای کنترل بازار سکه و ارز پیشگیرانه بوده است."
دومی:اینو هم سردار خودش فرموده؟ جلل الخالق !
بفرما! اونوقت،اگه کسی بگه این برادران سردار،ببخشید این سردارانی که قـَبلـَنا همه، "برادر" بودند،حکومت نظامی بر پا کرده اند،طرف رو می گیرند وبه جرم تبلیغ علیه نظام ،می برنش کهریزک، تایا مننژیت بگیره،یا با غذای مفتکی از شدت پرخوری، خود کشی مسمومانه کنه.در حالیکه منظوراون کسه اینه که :از بس اینا همه فن حریفند وزرنگ ،تو همه چی دست دارند،از سیاست گزاری بگیر تا اجرا،ازتقنین و قضاوت بگیر تا تجارت وبند واسکله وپهپادوزلزله وسلسله و بند وسلول. همه جوانب امور تحت کنترل برادراست .وما می تونیم آسوده بخوابیم.
اولی:حالا من میگم:او...وه! چقد طولش می دی!؟! منظور من از نقل قولها این بود که این بنده خدا جلو دوربین وجمعیت جشنواره وهوس جایزه شهروند نمونه، هول کرده و یه مشت مسائل با ربط وبی ربط روبه هم بافته !به همین دلیله که حتی یک کلمه هم از اصلی ترین وظیفه نیروی انتظامی یعنی "امنیت اجتماعی" ،که مهمترین نیاز مردم هم هست،حتی نیاز همکاران خودشان.هیچ حرفی به میان نیاورده.
دومی:همکاران خودشان؟ مگه همکاران خودشان امنیت ندارند؟
اولی: اگه داشتند که اینجوری نمی گفت!
دومی :چه جوری؟!
اولی : به گزارش ایسنا،احمدی مقدم با اشاره به حادثه خرم آباد گفت: در لحظات ابتدایی همه تصورها بر این بود که این مساله ترور است و این حادثه را به سرویس های امنیتی مختلف دنیا نسبت می دادند، اما پس از تحقیقات مشخص شد که این مساله فقط به خاطر اختلافات شخصی رخ داده است که این تجربه می تواند به عنوان سوژه ای برای پرداختن مورد استفاده قرار گیرد.
دومی :حالا درست که اینا، کلا،اول محکوم می کنند، وبعد تحقیق.ولی بلاخره ترور که نبوده ،تصور کرده اند تروربوده.
اولی :منم همینو میگم . خودشون اقرار می کنند به اینکه در لحظات اولیه تصور همه این بوده که ترور است.ودست سرویسهای مختلف امنیتی دنیا درش دخیله ،وبعد که تحقیق کرده اند،فهمیده اند که اختلاف شخصی بوده.واین یعنی نداشتن امنیت حتی برای همکاران. اونم نه بدست سرویسهای امنیتی مختلف دنیا،که به وسیله عناصر داخلی.اون از اطلاعات وضد اطلاعات، که تصوّری ورجما بالغیب محکوم کرده اند. واین هم از نیروی انتظامی که از خودش هم خبر نداره.مارو باش که دل بستیم به کیا!.خدا رحمت کند شیخ اجل سعدی شیرازی روکه چه مناسب حال گفته است:
یکی روستایی سقط شد خرش علم کرد بر تاک بستان سرش
جهان دیده پیری بر او برگذشت چنین گفت خندان به ناطور دشت
مپندار جان پدر کاین حمار کند دفع چشم بد از کشتزار
که این دفع چوب از[سروروی]خویش نمیکرد تا ناتوان مرد و ریش
312 - بیندیشید ودرآرامش ثروتمند شوید، قسمت دوم وپایانی
پُست 308شروع شد با چنین جمله ای:"دربین یادداشت هایم از کتاب خوب "بیندیشید ودرآرامش ثروتمند شوید"نوشته ناپلئون هیل ،نکاتی را دیدم وبرای چندمین بارلذت بردم.حیفم آمد این لذت را با دوستانم تقسیم نکنم" خلاصه اش اینکه:"راز موفقیت در این است که:هر کس باید "خودش" باشد.چگونگه؟ این چنین:
13- بدون اینکه ادعا کندکه درتمام مسایل تخصصی دارد،درموردتمامشان برای خودش فکرمی کند؛
14- یک شهروند قابل اعتماد است.وتحت تاثیرهیچ مکتبی که ممکن است به زیان کشورش یا اقتصاد کشورش باشد،قرار نمی گیرد؛
15 - باخودش وتمام بشر درصلح است؛
16 - کاری نمی کند که باعث شود کسی بااودشمنی کند.البته هیچ کس نمی تواندمانع از این شودکه به خاطرموفقیتش بعضیهاازاومتنفرباشند؛
17 - زیاد غذانمی خورد.وازهرنوع زیاده روی دیگرهم خود داری می کند؛
18 - هیچ تعصب نژادی یا مذهبی ندارد؛
19 - نگرش ذهنی مثبتی دارد؛
20 - وقتی ازدیگران صحبت می کند،سعی می کنداشتباه وعیبشان رابه زبان نیاورد.حتی اگر این اشتباهات ومعایب براوتاثیر گذاشته باشد؛
21 - به راحتی متّهم نمی کند.امّا به راحتی می بخشد؛
22 - هرروزبه خاطرتمام نعماتی که دارد،شکرگزاری می کند.ونعماتش رابا تمام کسانی که این حق رادارند،تقسیم میکند؛
23 - وقتی دیگران ازروی صداقت،اشتباه می کنند،آن هارامی بخشد؛
24 - درمعامله ای که به دیگری صدمه می زند،شرکت نمی کند؛
25 - هرناکامی وشکستی رابه ثروت تبدیل می کند؛
26 - چون مدام موفقیت رادرذهنش تصویر می کند،وبه دست می آورد،،به جای حرف،باعمل موفقیتش رابه دیگران نشان می دهد؛
27 - یک هدف مهمّ واصلی درزندگی دارد.وبرای بدست آوردنش تلاش می کند؛
28 - مثالی زنده ازانسانی است که زمام ذهنش رادردست دارد،ومی خواهدزندگی کند.وبه دیگران امکان زندگی بدهد؛
29-درمقابل یأس وناامیدی مقاوم است.چراکه میداند ممکن است هرچیزی بادلیل یابدون دلیل مشخص اتفاق بیفتد؛
30- درهمه حال تمام سعیش رامی کند.وهرگزاحساس نمی کند،وقتی شرایط علیه اومی شود، بایدعذر خواهی کند.نویسنده کتاب درپایان این مبحث که تا چهل مورد پیش می رود،سوال می کند:
چند مورد از فهرست بالادرشما صادق بود؟اگر سه چهارم این خصوصیات رادارید،از آن دسته افرادی هستیدکه آدم "خودتان"هستید.برای خودتان زندگی می کنید.ذهن خودتان را می شناسید.بدون ترس ویا خجالت،خودِ خودِ خودِتان هستید.
311-ارتباط زندانی سیاسی
من مدتی است که به اقتضای رشته تحصیلیم، لابلای قوانین ومقررات جمهوری اسلامی ،بدنبال حقوق متّهم می گردم.چه کنم؟از بس صبح تا غروب ودر هر کوی وبرزن، از هر سن وسال وصنف وگروه،می شنوم که: "مملکت قانون نداره"، آرام آرام باورم شده که احتمالا من (خودم رو تنهایی عرض می کنم ،بی 6نفر دیگر وبدون سگ) دویست سیصد سالی در غاربوده ام ،با این فرق که بجای اینکه سکه من متعلق به دویست - سیصد سال قبل باشد،ضاربان سکه این مُلک(منظورم رو که میفهمید؟) عقب گرد کرده اند.پس حتما حرفش رو هم نباید زد.حقوق وقانون رو میگم.چه رسدبه حقوق متّهم.چون آدمهایی با مختصات علمی،عقلی وتربیتی آن جغرافیا ، چیزی از اداره اجتماع وجامعه وکار جمعی ومشاوره ومجلس ومردم سالاری ،عصر انفجار اطلاعات و...که نمیدانند ونمی فهمند."اونا" تا چشم باز کرده اند، مردم را یا "نوکر" دیده اند،یا ارباب وخان .رابطه این دو هم که روشنه.پس قانون وحقوق دیگه چه صیغه ایست ؟راست هم می گن این طفلکی ها.وبلکه ،حق دارند.چون مجموعه مردم یک جامعه در ارزیابی کلان خود اشتباه نمی کنند.اگه قانون داشت باید عمل می کردند عمل کنندگان(شما بفرمایید همان ضاربان سکه،سلطان صاحبقران) .چون دیوونه که نیستند، که قانون مانون سرشان نشه.پس لابد نیست که عمل نمیشه .فعلا با هست یا نیست قضیه وریشه ها کاری ندارم .حرفم اینه که: در این گیر وداربودم که چشمم روشن شد به مصاحبه بانوطباطبایی،همسر زنده یاد مهندس بازرگان با "تاریخ ایرانی" واشاراتی به همین چیزایی که نوشته شد.بخونیم؟بسم الله:
سوال:سالها دوری مرحوم بازرگان از خانه یا فعالیتهای سیاسی و اجرایی چگونه بر عمق رابطهشان با همسر و فرزندان تاثیر نگذاشت و هر آنچه نقل شده از توجه وافر ایشان به خانواده است؟ چگونه است که مرحوم بازرگان توانست هم مرد سیاست و مبارزه باشد و هم مرد خانواده؟
جواب: مکاتبات بازرگان از درون زندان با خانواده هر یک آموزهای مفید بود. در آن زمان ارتباط زندانی سیاسی با خانوادهاش به کلی منقطع نبود. او حتی گاهی وقت پزشک بچهها را میتوانست از درون زندان تنظیم کند، حالات و رفتار بچهها و درس و کارنامهها و نمرات را در خلال ملاقاتها دائما پیگیری میکرد و تلاش داشت تا جای ممکن خلاء وجودی خود را با این پیگیریها جبران کند.
محبوب ترین ومنفورترین - 310
من درسالگرد رحلت زنده ترین انسان زنده عالم هستی ودردانه آفرینش دراخلاق ومدارا وحلم وغمگساری،یعنی حضرت ختمی مرتبت،به جای مویه وسیه پوشی ،پناه بردم به مدینه اش ومنشور مدینه سازی ومدنیت پروریش .بلکه به تعبیر جناب موسی کلیم الله ،شعله ای بر گیرم: إِذْ قالَ مُوسى لِأَهْلِهِ إِنِّی آنَسْتُ ناراً سَآتیکُمْ مِنْها بِخَبَرٍ أَوْ آتیکُمْ بِشِهابٍ قَبَسٍ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ [اى پیامبر یادآور باش] زمانى را که موسى [در سفر شبانه در صحراى سینا] به خانواده ى خود گفت: «آتشى از دور مشاهده مى کنم [شما بمانید] تا من بروم ببینم چه خبر است شاید هم بتوانم از آتش افروخته، شاخه اى شعله ور براى شما بیاورم [که اینجا آتش روشن کنیم] تا خود را با آن گرم کنید.». (النمل : 7)
واینک آن شعله:
1 - محبوبترین مردمان نزدخدادر روزقیامت ونزدیکترین کسان به او،پیشوای( حاکم )عادل است.ومنفورترین مردم در نزد خدا،وچشنده سخت ترین عذابها،پیشوای (حاکم)ستمگر.
2 – هر کس حقّ ستمدیده ای را از ستمگری باز ستاند،دربهشت همنشین من خواهد بود.
رسول گرامی اسلام.الحیات.ترجمه فارسی .ج6ص 492
وآنگاه این آتش مقدس گرمی بخش محفل وکاشانه این ملت خواهدشد، که ابتدا خار وخس نفس گیر ظلم وبیعدالتی را در هستی وجودی خود بسوزاند. وسپس همگی باهم آتش زبانه کشیده را درخرمن ظلم وستم نمرودیان زمانه در اندازیم.انشاءالله.
309 - بی نظیرترین ثروت هستی
خالق هستی به انسان قدرت احاطه بر ذهن خود راارزانی داشته است...تنها با تمرین وبکارگیری این قدرت پیچیده می توانید وفور نعمت را به زندگیتان سرازیر کنید.وبی نظیرترین ثروت هستی(آرامش خاطر) را که بدون آن ،شادمانی واقعی معنا ندارد،تجربه کنید.
منبع = کتاب " بیندیشید ودرآرامش ثروتمند شوید"از ناپلئون هیل،ترجمه خانم طلعت جلایر.
