316 - مدرس ؟!یارضا خان؟!
این پست همان طورکه ازمتنش پیداست،مدتها قبل نوشته شده بود،ولی به دلایل خصوصی منتشرنشد تاامروزکه موضوعیتش بیشترشده است.به دو دلیل:
دلیل نخست: بیانیه تکفیری تعدای ازسرداران سپاه است علیه سرداردیگری بنام علایی (این جنگ خانگی پیامد دخالت سپاه در سیاست وپیدا کردن کارکرد حزبی است). وگسیل عمله واکره جیره خواری که داخل دخمه ها پرورش می یابند برای اینجورمعرکه ها. ودلیل دیگرنزدیک شدن به انتخاباتی است که این روزهامهندسی اش برای سناریونویسانش هم نمودی بسیارناموزون،شکننده وغیرقابل دفاع یافته است.
انصاف دهید!در این سی وسه سال،ما چند تا مدرس تربیت کرده ایم؟!چند تا رضا خان؟!
مدرسی که امروزمن می گویم ،لابد وبنابر اقتضای زمانه،مدرسی است که: فاقد نقطه ضعفهای هشتادسال قبل است.رضاخان هم که گفتم، بعد خشن نظامی گری واولدُرَم پُلدُرَم او مورد نظر است. والا در او هم نکات مثبت قابل توجه ودر خور تامل مفقود نیست.کما اینکه هر انسانی چنین است. امروز مصادف است با سالروز شهادت مردی از تبار پاکان وراست قامتان جاودانه تاریخ .مدرس ،قهرمان آزادی ،به قول دوست ودشمن. کسی که با هیچکس، از سر عناد وخبث طینت رفتار نمی کرد. وحقوق هیچ مخالف ،منتقد وحتی معارضی را نادیده نمی گرفت. نسبت به درک واستنباطش صادق بود.وبیش از آنکه هیاهو کند،مرد عمل بود.با دوستان اهل مروت بود وبا دشمنان نیز تا سرحد امکان مدارامی کرد.در عین حال،آزاده بود ودر جایگاه آزادگان ،نه کم فروشی می کرد ونه،مماشات ومعامله.به همین دلیل برای چکمه پوش انگلیسی، قابل تحمل نبود.اگر حالا هم بود، نه او زیر بار این حکومت می رفت، ونه چنین حاکمیتی تاب تحمل اورا میداشت.چنانکه دیده ومی بینیم.
جالب است که بدانیم: رضاخان در طی برگزاری انتخابات مجلس هفتم، اجازه نداد مدرس به مجلس راه یابد.ودر روزگار ما هم ،قلع وقمع نمایندگانی که هنوز نشانی از استقلال وآزادگی وامانت داری ملت را با خود حمل می کردند،در مجلس هفتم به اوج رسید.(حذف بیش از 70 نماینده مجلس ششم)،وبرای این دوره هم کار بر همان سیاق واحتمالا بد تر است. ابتدا مدتی او را خانهنشین کرد و سپس در 16 مهر 1307 دستگیر و به دامغان و مشهد و سپس به خواف تبعید کرد. شهید مدرس 7 سال در خواف توسط مأموران تحت نظر بود و در 22 مهر 1316 از خواف به کاشمر منتقل شد. در این زمان، رضاخان دستور قتل مدرس را به رییس شهربانی کاشمر داد.چون عقده گلوگیر شده بود. ولی او به این کار تن نداد و در نتیجه این مأموریت به جهانسوزی، متوفیان و خلج واگذار شد. آنها در شب دهم آذر 1316 برابر با 27 رمضان 1356 قمری به سراغ آن عالم ربانی رفتند و او را با زبان روزه به شهادت رساندند و جنازه را مخفیانه به خاک سپردند. قبر شهید مدرس پس از شهریور 1320 و خروج رضاخان از ایران، توسط اهالی محل شناسایی و مشخص گردید.البته در اینگونه اعمال کارنامه ما هم اگر سیاه تر نباشد،سفید تر، نیست.ازجمله نکات مناسب زمان، وگفتنی از شهید مدرس اینکه: تنها کسی بود که جرائت کرد در برابرقدرت مطلقه چکمه پوش وسرنیزه بدست رضاخانی با صدای بلند واز پشت تریبون مجلس بگوید:جای نظامیان در پادگان است(نقل به مضمون)،نه سر صندوق های رای وگلوگاههای انتخابات.همان صدای دلنشین وآگاهی بخشی که امروزاز گلوی آگاهان بیدار دل وآزادیخواه مصر شنیده می شود.حذف مطلق نظامیان از قدرت وهر آنچه که امری غیر نظامی است.در این امر، تا آنجا پیش می رفت که با اعتبارنامه هر نماینده ای که با دخالت وحمایت نظامیان از صندوق های رای سر بر آورده بود، به شدت، ولی در نهایت ادب واحترام به شخص نماینده وبارعایت انصاف وجوانمردی در حق وی،مخالفت می کرد. ومعمولا هم با اهتمام ایشان،اعتبار نامه باطل می شد.اودرآن روز وجوانان برومند مصر در این روزگار بخوبی وبه درستی دریافته اند که: هر چه سایه چکمه وتفنگ در عرصه اداره حکومت پر رنگ تر شود،آزادی رنگ می بازد. وحقوق شهروندی به محاق می رود.از مدرس در امور نظامی گری، شاهکار دیگری هم سراغ دارم وقبلا هم نوشته ام:در اسلام نظام وظیفه وخدمت اجباری نداریم.چون عمل انسان در اسلام حرمت دارد ومحترم است.پس جمع آوری سپاه ولشکریان،هر چه بوده ،داوطلبانه ودر هنگام ضرورت بوده است ،با دعوت پیامبر وامام علی علیهما السلام وبا میل ورضای داوطلبان.واین به نظرراقم این سطور یعنی: حکومت در ازای تمام لحظات عمر آحاد سربازانی که بالاجباربه خدمت می گیرد، گناه شرعی مرتکب می شود. ومابه ازای مادی آن را بدهکار است.به عبارت دیگر،نپرداختن تمام حقوق آنان(اجرت المثل)، از جمله مصادیق بارزظلم، ودر نتیجه در حکم مال حرام است که با دیگر اموال بیت المال مخلوط می شود،و اگر قرار باشدبه سیاق خود آقایان تحلیل شود،باید گفت: لقمه حرام است که از گلوی حاکمان وفرزندانشان پایین می رود.حاکمانی که عمده تفقهشان درتمام زوایای دین وفرهنگ اسلام وایران،محدود شده است به همین احکام فقهی .ودرهمین اندک از آن بسیارهم، متاسفانه درعمل لنگ می زنند.واین تازه یکی از جزیی ترین موارد آن کارنامه ایست که پیشتر، به اشارت، ذکر شد.
